در غرب نيز در عمل، آزادي براي آزادي نيست. در وقاع وقتي به بحثهاي متفکرين غربي نگاه مي شود آزادي وسيله اي در جهت تحقق رفاه جامعه، يا زندگي مسالمت آميز، يا کسب سود و ... مي باشد و اگر عميق تر نگاه کنيم آزادي براي لذت بيشتر و ارضاي خود- محوري بشر تبيين مي شود. پس در آنجا هم آزادي براي آزادي نيست.
به بيان ديگر در تبيين نسبت آزادي و عدالت بايد گفت، آزادي و عدالت هم عرض نيستند بلکه آزادي در طول عدالت مي باشد. خاطرم مي آيد سيد محمد خاتمي بعد از انتخاب دکتر احمدي نژاد که گفتمان غالب فضاي روشنفکري جامعه، براي مدتي از آزادي به سمت عدالت جابجا شده بود و گويا براي وي چندان خوشايند نبود، جملاتي قريب به اين مضمون در يکي از ليالي قدر در حرم مطهر امام بيان فرمودند: «ما آزادي را براي عدالت نمي خواهيم بلکه عدالت را براي آزادي مي خواهيم. عدالت مفهومي قديمي است و براي همين در متون ديني زياد به آن اشاره و پرداخته شده است اما آزادي مفهومي است جديد و براي همين کمتر به آن پرداخته شده است». آن موقع فقط عدم سنخيت اين اظهارات وي با اصول اسلامي را احساس کردم و از اين بابت بسيار متعجب شدم اما بعدها که مباني فلسفي آزادي ليبرالي بيشتر آشنا شدم، در پازل انديشه ليبراليسم وي اين جمله در کنار ساير جملات معنادارتر شد. عدالت در تفکر اسلامي علت بعثت انبياء شمرده شده و از نظر فلسفي نيز جايگاه ويژه اي در تبيين مباني نظري دين دارد. حتي خداوند نيز نمي تواند خارج از دايره عدالت رفتار نمايد  و طرح چنين نظراتي از سوي يک مقام مسئول بسيار معنادار است گرچه اکثر مردم متوجه مباني عميق انديشه اي پشت سر اين اظهارات نمي شوند.